معدن جادویی

یک معدن را در نظر بگیرید که سنگ های گرانبها و کاربردی ای درون آن است. مثلا بعضی از سنگ ها به عنوان دارو استفاده می شود، بعضی برای ساخت و ساز و ... . اما این معدن یک خاصیت ویژه دارد که معدن های معمول این خاصیت را ندارند: اگر روی سنگ های این معدن خاک بریزیم، خاک در چند ثانیه به همان سنگ تبدیل می شود.

حال افراد به معدن می روند و هر کدام با تجهیزات خودشان، شروع به استخراج از معدن می کنند. فرض کنید که یک شخص توانسته است یک سنگ پیدا کند. آیا این شخص مالک آن سنگ است؟ یک رویکرد این است که مالکیت سنگ را به شخصی که آن را پیدا کرده است بدهیم. این راه باعث می شود تا افراد انگیزه بسیاری برای کاوش معدن پیدا کنند اما در عوض این پیدا شدن سنگ، به نفع همه نیست. یابنده، با روکشی از تکثیر سنگ توسط دیگران جلوگیری می کند یا اصلا سنگ را برای خودش نگه می دارد و تنها فرآورده های آن را به فروش می رساند.

یک رویکرد دیگر این است که انحصار سنگ ها را ممنوع کنیم. هر کسی که سنگ را پیدا کرد، باید آن را برای تکثیر در اختیار همه قرار دهد. نیازی نیست که خودش زحمتی بکشد و کافیست که با ریختن خاک روی آن سنگ، یک نسخه از آن را به موزه ای که در کنار معدن قرار دارد بدهد و هر کسی که خواست، از موزه سنگ را تکثیر کند و یک نسخه را برای خودش بردارد. در این روش اگرچه انگیزه افراد را برای استخراج از معدن کم می کند (سودشان از استخراج کمتر می شود) اما منفعت سنگ های استخراج شده به عموم جامعه می رسد. به عبارت دیگر تنوع کل سنگ ها انتظار می رود که کمتر شود اما میانگین تنوع سنگ های در اختیار هر فرد، به شدت زیاد می شود.

این معدن، دقیقا همان معدن داده ها و دانش است. هر سنگ، نماد یک داده است. ابزار های استخراج از معدن، نماد قدرت هر فرد برای تولید داده است. سنگ هایی که پنهان می شوند یا با روکش از تکثیرشان جلوگیری می شود، داده های انحصاری هستند و موزه، نماد اینترنت است که می توان داده ها را از آن دریافت و تکثیر کرد.

قوانین حق تکثیر و پتنت ها معادل قوانینی می شوند که افراد را از تکثیر سنگ ها منع کرده و تکثیر سنگ ها را کاری غیرقانونی معرفی می کنند. حتی اگر شخصی از معدن سنگی مشابه پیدا کند، این قوانین او را مجبور می کنند تا برای استفاده از سنگش از کسی که اولین بار سنگی با این خاصیت پیدا کرده است، اجازه بگیرند.

جمعیت داده های عمومی را نیز می توان به جمعیت سنگ های عمومی متناظر کرد که افراد را تشویق می کند تا سنگ هایی که پیدا می کنند را درون موزه قرار دهند و از خدمات انحصار کنندگان استفاده نکنند تا آن ها از انحصار سود نبرند.

این مثال کمک می کند تا افراد را از دنیای واقعی که تبلیغات انحصار گران، قوانین انحصاری را در ناخودآگاهشان قرار داده است دور کنید و آن ها را به صورت انتزاعی با مفاهیم داده های عمومی آشنا کنید.